نوشته شده توسط : ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ ابراهیم زارعی ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ
تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ آورد و گیسوان بلندش را به باد داد و دستهای سپیدش را به آب بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها میخواند.
انگاه که خنده بر لبانت میمیرد
چون جمعه پاییز دلم میگیرد
دیروز به چشمان تو گفتم که برو
امروز دلم بهانه ات میگیرد.... .
He was dedicated to his passion for life, but my sense of being someone I honestly miss the sun to the garden party flowers and long hair to the wind and water to give Spydsh hands and good poetry sings like birds.

When the laughter dies on your lips
Because Friday is my fall
Yesterday I told you to Go
Today I will be your excuse .... .



:: برچسب‌ها:
تاریخ انتشار : سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ | نگاه پرمــهرتـــون ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.