نوشته شده توسط : ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ ابراهیم زارعی ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ

همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !!

 

Everything I have learned!
I have learned how to cry quietly
I've learned that my tears with sob quietly ... I Balshm
You do not worry!
Everything I have learned!
I learned how to be with you without you!
I've learned .... breathe without you ...... and remember you!
I have learned how to dream your absence to be with you ...
And your place is filled with memories I will be with you!
You do not worry!

 

دلم گرفته از بودن در این هیاهو

از این تکرار های تکراری دلم گرفته

خسته ام از آدمهایی که آزارشون رو در لفافه ی محبت به وجودم وصله زدند

 چیزی نیست من فقط خسته ام

 از اینکه از هرطرف بازتاب های ناامیدی بر من سایه می افکنند ،خسته ام

از این همه خواستن هایی که داشتن نمیشوند خسته ام

چیزی نیست ، من فقط خسته ام
من از بهاری که هرگز فصل من نبوده و نیست ، خسته ام
از روزهایی که به شکل اسفباری تکرار روزهای گذشته اند، خسته ام

از این همه صبر و تحمل خسته ام

از تظاهر به خوب بودن خسته ام

از روزهایی که هیچ امیدی به بهبودی اش نیست خسته ام
چیزی نیست ، من فقط خسته ام

 

 

The heart of this ruckus
I have repeated this again
I'm tired of people who went plugged me love Zarshvn on the couch
Not something I'm just tired
I despair of my reflections Hrtrf Afknnd shadow, I'm tired
I'm tired of not having all that they
Nothing, I'm just tired
I never season of spring is not me, I'm tired
Of days to repeat the last few days have been miserable, tired
I'm tired of all this patience
I'm tired of pretending to be good
There is no hope for his recovery from the days when I'm tired
Nothing, I'm just tired

 

در ادامه....


سلام خدمت دوستان عزیزم

چند روز پیش یک سری از داستان های کتاب سرکار خانم نرگس رضوانی نوشته بودم که به دلیل جالب بودن داستان ونیز حجم زیاد درخواست ها برای نوشتن ادامه داستان رو داشتم قول دادم که امروز ادامه داستان رو پست کنم.

ولی متاسفانه به دلیل پر حجم بودن زیاد داستان و نیز مشکلی که برای زانوم پیش اومده زیاد نمیتوانم پای سیستم بشینم نتونستم اون رو برای امروز آماده کنم ولی انشالله در روزهای آینده این پست رو خواهم داشت.

سعی میکنم نوشتن داستان در روزهای آینده تموم کنم.

شرمنده دوستان عزیزم هستم.ناراحت




:: برچسب‌ها:
تاریخ انتشار : دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱ | نگاه پرمــهرتـــون ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.