نوشته شده توسط : ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ ابراهیم زارعی ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ

مردی هر روز با پوست دنبه ای سبیل خود را چرب می کرد و در هر مجلسی می نشست دستی به سبیل خود می کشید، و از خوراکهای لذیذ و چرب نام می برد که خورده ام و گواهم سبیل چرب من است.

روزی در مجلسی که فرزندش نیزحضور داشت مشغول لاف زدن بود که ناگهان گربه ای،دنبه ای را به دهان گرفته از آنجا عبور می کرد. فورا پسر آن شخص خود را به مجلس رساند و همانجا روی به پدر کرد و گفت:

آن دنبه که هر صبحی بدان                               چرب می کردی لبان و سبلتان

گربه آمد ناگهانش در ربود                                پس دویدیم و نکرد آن جهد،سود




:: برچسب‌ها:
تاریخ انتشار : دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠ | نگاه پرمــهرتـــون ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.