نوشته شده توسط : ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ ابراهیم زارعی ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ

نامه ای  به یک مادر شهید

قلم در دست میگیرم و در دریای خروشان کلمات غرق می شوم و سطور خفته ذهنم را به تلاطم وا می دارم.

به کاغذ می نگرم که مرکب سیاه، رخش را جلوه ای نو بخشیده و قلم را میبینم که در انتظار حرکتی و لغزشی جانبخش بر پهنه کاغذ ، مرکب را  می بلعد، لیک بار سنگین رسالتش  که تحریر عشق ها، ایثارها، حماسه ها و دلیرهای شکوهمندانه و رشادت های غیر قابل توصیف است قامتش را در هم شکسته است.

اکنون این قلم لبانش خشکیده و مرکب در حلقوم سرشار از واژه های گلگونش یخ بسته، چرا که حتی عرض سلامی به پیشگاه تو ای زینب زمان نداشته است.

سلامی به تو ای بغض در گلوی تاریخ شکسته، سلام به تو ای شکوه واژه استقامت، سلام به تو ای مادر.

آن روز ترا دیدم آثار کینه ای دیرینه را از دژخیم جانی زمان در خطوط نشسته بر پیشانی ات خواندم و گلواژه های جانبخش آزادی را از کلامت چیدم و فریاد پر صلابت تکبیرت را که در فضای روحانی خیابان طنین انداخته بود را به گوش جان شنیدم. می دیدمت که چگونه فرزندت را ، جگر گوشه ات را، حاصل سالها زجر و رنج و محنتت را روی ساحل عروج عاشقانه سوق می دادی و کیست که توانایی انکار استقامت تو را داشته باشد؟

فرزندت را برای آن پروراندی تا نعره های سرخ شهادت از یاد رفته را در سراسر گیتی جایگزین ناقوس گوخراش مرگ سیاه کند.مادرم! این نامه کوتاه مالامال از سپاس و تحسین را به این خاطر می نویسم تا پیام تمامی فرزندان ایران شهر را که پیامی از سوی دیگر مسلمانان جهان است را به گوشت برسانم که غم مخور و بیمناک مباش که ممکن است روزی سلاح ظفر آفرین فرزند سلحشورت بر روی خاک تفتیده و گرم سنگر خفتنی مرگبار داشته باشد. چون من و دیگران نمی گذاریم تا راه بر رهوری آزاد مردت خالی بماند. مادرم سخن زیاد است و مرکب اندک و زبان قاصر از آنچه که در قلب زبانه میکشد، ولی بدان ما جوانان ایران زمین در هیچ یک از اعصار تاریخ اجازه دست اندازی به جنایت پیشگان در خاک گلگون و گرم ایران شهر را نداده ایم و نخواهیم داد و بالاخره پرچم ظفر بخش لا اله الا ا... را بر فراز بلند ترین قله های گیتی به اهتزاز در می آوریم.

(نفیسه دری صفت)




:: برچسب‌ها:
تاریخ انتشار : سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ | نگاه پرمــهرتـــون ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.