نوشته شده توسط : ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ ابراهیم زارعی ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ

شیرینی و اشتباه

خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود.

باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری می کرد و تا پراز هواپیما مدت زیادی مونده بود... پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه کتاب این مدت رو بگذرونه... اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید... .

اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود. تا هم با خیال راحت استراحت کند و هم کتابشو بخونه.

کنار دستش اون جا که پاکت شیرینی اش بود یه آقایی نشست روی صندلی کنارش و شروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود... .

وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت... آقاهه هم  یه دونه برداشت. خانومه عصبانی شد ولی به رو خودش نیاورد.

فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره... اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم.

هر یه دونه شیرینی که خانومه بر می داشت... آقاهه هم یکی ور می داشت. دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش می آورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه.

وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود. خانومه فکر کرد.. آه حالا این آقای پر رو و سواستفاده چی چه عکس العملی نشون میده.. هان؟؟؟ آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت.. دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه و نصف دیگه شو خودش خورد...

آه.. این دیگه خیلی رو می خواد... خانومه دیگه از عصبانیت کارد می زدی خونش در نمیومد. در حالی که حسابی قاطی کرده بود بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت و عصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما.

وقتی نشستسر جای خودش تو هواپیما.. یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش روبرداره.. که یک دفعه غافلگیر شد چرا؟ برای اینکه دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست. دست نخورده و باز نشده.

فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد. اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود.

اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود.

در زمانی که اون عصبانی بود و فکر می کرد که در واقع اون آقاهه است که داره شیرینی هاشو می خوره و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودشو بلکه برای عذر خواهی از اون آقا رو نداره.

*چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست.

سنگ بعد از این که پرتاب شد.

دشنام..بعد از این که گفته شد.

موقعیت...بعد از این که از دست رفت.

و زمان... بعد از این که گذشت و سپری شد.

 




:: برچسب‌ها:
تاریخ انتشار : یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠ | نگاه پرمــهرتـــون ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.