رسوایی مرد ریاکار

مردی هر روز با پوست دنبه ای سبیل خود را چرب می کرد و در هر مجلسی می نشست دستی به سبیل خود می کشید، و از خوراکهای لذیذ و چرب نام می برد که خورده ام و گواهم سبیل چرب من است.

روزی در مجلسی که فرزندش نیزحضور داشت مشغول لاف زدن بود که ناگهان گربه ای،دنبه ای را به دهان گرفته از آنجا عبور می کرد. فورا پسر آن شخص خود را به مجلس رساند و همانجا روی به پدر کرد و گفت:

آن دنبه که هر صبحی بدان                               چرب می کردی لبان و سبلتان

گربه آمد ناگهانش در ربود                                پس دویدیم و نکرد آن جهد،سود

/ 2 نظر / 6 بازدید
محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام علیکم -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- ------*♥*♥*♥*♥*♥*----- -------- *♥*♥*♥* -------- ----------- *♥* ----------- ┐─────────────────────────────────────────────────────┌ │ امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام فرمودند │ │ برای انسان عیب نیست كه حقش تاخیر افتد، عیب آن است كه چیزی را كه حقش نیست بگیرد│ │ الامالی جلد 1 صفحه ی 76 │ ┘─────────────────────────────────────────────────────└

الی

خخخخخخ خیلی باحال بود.