استوار بودم و تنو مند....!!!

سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند !

من را انتخاب کرد ...

دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر ...

به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود !

سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود ...

مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ...

خشک شدم ... .

Black was wearing came to the forest. Was built and rugged !
I chose ...
Hand painted my trunk, took his ax and ran .. ran strong and sturdy .. more ...
Was proud to have, no longer wanted to be a tree, a great future awaits it!
His ax was more stinging his eyes suddenly fell to the tree, he was more stout...
He left me with my wounds, took him ... and I was no longer a tree, not a school blackboard, not the stick man ....

I was dry ....

/ 6 نظر / 10 بازدید
شعیب

سلام گمشده ی این نسل اعتماد است نه اعتقاد اما افسوس که نه بر اعتماد اعتقادیست و نه بر اعتقاد ها اعتماد...

maral

[گل]سلام آقا ابراهیم عزیز ... [قلب] فقط و فقط اومدم بهتون خدا قوت بگم .... شما هم مثه خواهرم کنکور دارین ولی واسه شما بیشتره بیشتر دعا میکردم چون من خواهرم سال اولشه و هیچی نخونده و گذاشته واسه سال دوم... اما یقین دارم که شما امسال به هدفتون میرسین ... موفق باشید کنکور خیلی خیلی خوبی رو واسم آرزو میکنم [چشمک]

شعیب

سلام انسان منفی ، ترمز موفقیت ماست ؛ ترمز های خود را رها کنیم .

سیاوش

زندكًى رويانيست زندكًى زيباييست مى توان بر درختى تهى از بار زدن بيوندى مى توان از دل اين مزرعه مزرعهء خشك و تهى بذرى كاشت مى توان از ميان فاصله ها را بر داشت دل من با دل تو هر دو بيزار از اين فاصله هاست.

مریم

نوشته خیلی جالبی بود . لذت بردم ... امیدوارم موفق و موید باشید [لبخند]

مریم

راستی با اجازه لینکتون میکنم ...[لبخند]