نمیدونم چم شده..... یا ضامن آهو چقدر دلم هوات رو داره...

سلام دوستان عزیزم حالتون،احوالتون چطوره؟ امیدوارم حال و هوای این روزهاتون خوب و خوش باشه ان شاءالله.

نمیدونم این روزها چقدر احساس میکنم یه چیزی کم دارم هر چه میگردم نمیتونم اون رو پیدا کنم.

یه حس غریبی دارم مثل حس امسال موقعی که رفته بودم مشهد.

چه زود گذشت خیلی زود......خیال باطل مثل یه رویا بود. کاش بشه و فرصت پیدا کنم و باز بریم پابوس امام رضا ای کاش... .

بچه ها هر کدومتون مشهد هستید قدر این نعمت بزرگ رو بدونید سعی کنید حداقل هفته ای دو سه بار سر بزنید موقع زیارت اگه یادتون بودیم واسمون دعا کنید که باز بطلبدمون که باز بتونیم بیایم.البته نه تنها من بلکه تموم کسانی که آرزوشون اومدن به اونجاست.... .خیال باطل

 

بچه ها مراقب خودتون باشید، صبح روز چهارشنبه همتون بخیر خوشی باشه.بای بای

/ 21 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شعیب فرامرزی

ادامه 2 شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست. رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند. آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟ شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.

شعیب فرامرزی

سلام دنیا آنقدر جذابیت های رنگارنگ دارد که تا آخر عمر هم بدویم چیزهای جدیدی هست که هنوز میتوانیم حسرتشان را بخوریم پس یه جاهایی در زندگیمان ترمز دستی را بکشیم، بایستم و زندگی کنیم

شعیب فرامرزی

سلام دنیا آنقدر جذابیت های رنگارنگ دارد که تا آخر عمر هم بدویم چیزهای جدیدی هست که هنوز میتوانیم حسرتشان را بخوریم پس یه جاهایی در زندگیمان ترمز دستی را بکشیم، بایستم و زندگی کنیم

طاهره

آهنگت خیلی آرامش بخشه[ناراحت][گل]

بنده خدا

ادعای عشق به خدا از کسی که سجاده دلتنگ حضور اوست پذیرفتنی نیست نماز نجوای عاشقانه با محبوب است

بنده خدا

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند: تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟ خداوند گفت: غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من تا غمگین نباشه، به یاد خالق نمیافته! http://whoisgod.persianblog.ir/ سلام دوست عزیز امشب توی وبلاگ ما ختم حدیث کسا برگزار میشه خوشحال میشیم شرکت کنید و برای همدیگه دعا کنیم.[گل][گل][گل]

اشـکـــ مترسکــــღ

سلام آقا ابراهیم عزیز [گل][قلب] ممنونم بابت کامنتتون ...[لبخند][رویا]خب وبم کلا غمگینه ... مخصوصا که الان حس بدی نسبت به روزام دارم ... پست هام تلخ تر شده ....[افسوس]

کوله پشتی

سلام..ان شاء الله هفتم عازمم. دعاتون میکنم حسابی

تالیا

اینجا رنگیه مناره ها ی امام رضاااااااا جاتون خالی