سفری به روستای باغ پیر......

سلام دوستان خوبم حالتون چطوره؟

مرسی منم خداروشکر خوب و سلامتم مرسی از لطفتون.

 چند روز پیش همراه دوستانم رفتیم یه گردش جای همه خالی خیلی خوش گذشت . روز چهار شنبه بود که دوستانم طی تماسی که با من داشتن ازم در مورد یه گردش کوچیک از روستای اطرافمون نظرم رو خواستن منم با نظرشون موافقت کردم .

همون روز نهار رو آماده کردیم حدود ساعت 11بود که از کاکی حرکت کردیم به پیشنهاد یکی از دوستانم واسه اینکه زودتر به برسیم یه راه میانبر رو انتخاب کردیم و از اون راه حرکت کردیم وقتی مقداری از مسیر رو پیموده بودیم متوجه شدیم حسابی مسیر رو اشتباهی اومدیم نه میتونستیم برگردیم و نه جلو بریم در همون حال به فکرم افتادم که خودمون یه مسیر شانسی پیدا کنیم  که همین طورم شد که بهرحال خداروشکر حدسم درست از آب در اومده تونستیم به جاده اصلی برسیم ولی متاسفانه یکی از موتورها باد تایرش کم شده بود و باز یه مشکل دیگه.... .

از قرار معلوم قرار نبود مشکلات ما همین جا به پایان برسه... .

خودمون رو به هر شکل بود به یکی از روستاهای اطراف رسوندیم اگه اشتباه نکنم مغدان بود آره ...تایر رو باد کردیم به حرکتمون ادامه دادیم تا رسیدیم به باغ پیر امام زادگان حسن و جعفر ،حدود ساعت14 بود.وسایلمون رو زیر کناری در کنار امامزادگان انداختیم خودمون رفتیم داخل امامزاده تا یه زیارت داشته باشم و نماز بخونیم.

راستش رو بخواهید یه چیز هست که من رو همیشه میکشونه به این نقطه بیام اونم خون گرمی و صفا و صمیمیت افراد این منطقه ست. فقط حیف که امکانات ندارن حیف... .

بعد از صرف نهار رفتیم کنار رود مند چون نزدیک باغ پیر بود دیگه با پای پیاده ،کمی پیاده روی کردیم تا رسیدیم کناره رود مند زیبا بود خیلی زیبا...تا حالا ندیده بودم این قدر آب داشته باشه و البته زیبا.

حدود ساعت16 بود که دیگه وسایلمون جمع کردیم داشتیم آماده میشدیم که برگردیم وقتی برگشتیم و به موتورسیکلتهامون نگاه کردیم متوجه شدیم همون موتوری که باد تایرش کم شده بود دیگه باز باد خالی کرده متوجه شدیم ای دل غافل که  پنچر بوده ما خبر نداشتیم کاری هم از دستمون برنمیومد دیگه رفتیم درب تک تک خونه های روستا رو زدیم تا بالاخره تونستیم یه پامپ بادی قرض بگیرم کمی باد کنیمش دیگه دوستم همراه یکی دیگه رفتن تا به اولین پنچر گیری برسن متاسفانه نزدیکترین پنچر گیری از ما خیلی فاصله داشت ولی چاره ای نبود دیگه خداروشکر رفتن و به سلامت برگشتن وقتی برگشتن ساعت حدود18 بود سریع جمع شدیم حرکت کردیم به سمت کاکی.

خیلی خوش گذشت جای همه شما خالی درسته امسال خشک سالیه ولی این سفر خیلی شیرین و خاطره انگیز بود.

/ 9 نظر / 34 بازدید
مريلا

سلام از وبلاگت خيلي خوشم اومد به منم سر بزن و آدرس وبلاگتو واسم بزار تا بتونم هر روز من و بقيه بازديد کنندگان بهت سر بزنيم محلي که وبلاگتو ثبت ميکني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان ايران است و فوق العاده پر بازديد.حتما بيا و لينکتو ثبت کن .مرسي.

سپیده

زندگیست دیگر! همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست، همه سازهایش کوک نیست! باید یاد گرفت با هر سازش رقصید، حتی با ناکوک ترین ناکوکش... اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن! حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد...[گل]

نیلوفر

سلام.عجب سفرپر دردسری داشتید!میرفتید پیش امام زاده کنارکتابخونه کاکی مینشستید راحترنبودید؟ولی وقتیدر جمع دوستان باشی در هر صورت خوش میگذره.پأرسال چقد سرسبز بود و امسال خشکه خشکه.کاش بازم بارون بزنه تا غله های بابام خشک نشه.

مهدی

سلام دوست خوبم خوبی سلامتی

الی

سلام . خیلی خوب بود، اصلا کیف سفر به همین دردسراشه، خداروشکر که سالم هستین و می تونید برید سفر و خوش باشید، تا میتونید از این موقعیت ها استفاده کنید.

رها

سلام انشالا همیییییییییییییشه کنار خانواده یا دوستات خوش و شاد باشی و البته سلامت [قلب] همین اتفاقایی ک تو راه یه گردش یا سفر پیش میاد هم در نوع خودش شیرین و خاطره انگیزه [قلب]

رها

راستی عکسات قشنگ بود دلم خواست رود مند رو از نزدیک ببینم آبش سرده خیلی ؟ نمیدونم چرا اینجوری حس کردم

چطوری

طاهره

عالی عکسای زیبایی بود[گل]