سلام هزاران درود.....

سلام دوستان خوبم حالتون چطوره؟خوب هستین؟ان شاءالله مثل همیشه حالتون خوب باشه یه موقع ناراحتی کدورتی از کسی نداشته باشید.

خب از احوالم بگم اینکه خداروشکر خوبم هرچند این چند روزه بعد اون بارون شدید هوا رو به سردی گذاشته ولی خب هنوز اونطور باید شاید هوا سرد نشده کلا منطقه ما این روزها کارشون و حرف زدنشون شده گندم کاری، که  کی میرید؟چقدر کاشتی؟ و... از این حرفها.

خداروشکر همه راضی هستیم به رضای خداوند.

منم این روزها گرفتار کتابهام هستم خودم رو دارم آماده میکنم دیگه اون روز به اصرار داداشم اینترنت رو وصل کردم هر چند میدونم که خودش اینجا نیست من خودم هستم خودم فقط گاهی وقت میکنم پای سیستم بشینم ولی خب دیگه وصلش کردم .

چون بهرحال واقعا نیاز میشد همون گاهی اوقات.... .

یه دستی رو سر روی وبلاگ کشیدم یکم تغییر دادم البته نه اون طور که پیدا باشه ولی اگه دقت کنید متوجه میشید .

امیدوارم مورد پسندتون قرار بگیره.

   
آمدم سراغت تا کمی از التهاب درونم کم کنم !
تا شاید کمی ارام گیرم!
باز هم دلم می خواهد بنویسم.!
می دانی؟
دیگر دیگر نور امیدی بر دلم نمی تابد !
دیگر با دیدن ستاره ها امیدی در دلم نمی درخشد!
دیگر با دیدن گل ها لبخندی بر لبم نمی نشیند!
ولی با دیدن باران غرق دلتنگیم می شوم ...و
ارام رام ..و بی صدا در خودم می بارم.!
در انتطار دیدارت می مانم !
مرا دریاب که سخت نیازمند حضورت هستم!
 
جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد
و جاذبه زمین ، سیب را .
فرقی نمیکند؛
سقوط ، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست
به جاذبه ای می اندیشم که پروازم میدهد ،
خدا ...
 
خب دوستان عزیزم مراقب خودت باشید که یه موقع در این هوای سرد مریض نشد ، گذرتون به دوا و دکتر نیفته. 
به خدای مهربون میسپارمتون شب بخیر
 

کاش میشد بی کسی را چاره کرد

دفتر دلواپسی را پاره کرد

یک سحر زلف تورا در خواب خوش

 با نوازش های باران شانه کرد

در پس دیوار این شهر عجیب

 در کنارت عاشقانه خانه کرد

کاش میشد دست در دست تو داد

 دیده با اهل جهان بیگانه کرد. 

شب بخیرقلب
/ 23 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هزاران گنج

سلام و صد درود خدمت شما عزیز بزرگوار [گل][گل][گل][لبخند]از لطف و محبت شما بی نهایت ممنون و سپاسگزارم و برایتان آرزوی آرامش و بهترینها را دارم[گل][گل][گل][گل][لبخند]

اسرین

تداعی نشواینقدردراین همه خیابان...دراین همه آدم

پویا

بگذار نگاهمان در عصری پاییزی وقوع یک حادثه باشد تا حافظه ی این شهر لبریز از حادثه ی عشق شود نیلوفر ثانی[گل]

تالیا

سلام خوبی؟من برگشتم! شعرآخرودوست داشتم خیلی باحال بود....

khodai

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند غنیمتی شمر، ای شمع، وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند.[گل]

سلام ممنون ازحضورتون

الی

در غمت من سرور می بینم من فرج را نه دور می بینم از نجف تا به کربلا را من جاده ای تا ظهور می بینم

اسرین

آپم خوشحال میشم بیای نظرتوبگی[گل]

khodai

السلام عليک يا ثارالله حسین جان گوشه ی چشمی که حرفها دارم : دلم گرفته ٬ فقط شوق “کربلا” دارم … سلام با عرض ادب و تسلیت

محمدرضا

سلام با تبادل لینک موافقی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟