در نبودن تو همه چیز را یاد گرفته امIn the absence of everything you've learn

سلام خدمت دوستان عزیزم

چند روز پیش یک سری از داستان های کتاب سرکار خانم نرگس رضوانی نوشته بودم که به دلیل جالب بودن داستان ونیز حجم زیاد درخواست ها برای نوشتن ادامه داستان رو داشتم قول دادم که امروز ادامه داستان رو پست کنم.

ولی متاسفانه به دلیل پر حجم بودن زیاد داستان و نیز مشکلی که برای زانوم پیش اومده زیاد نمیتوانم پای سیستم بشینم نتونستم اون رو برای امروز آماده کنم ولی انشالله در روزهای آینده این پست رو خواهم داشت.

سعی میکنم نوشتن داستان در روزهای آینده تموم کنم.

شرمنده دوستان عزیزم هستم.ناراحت

/ 27 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام داش ابراهیم شعر ها قشنگ بودن امدم ها

فرشته

آینه پرسیدچرادیرکرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟ خندیدم و گفتم اوفقط اسیر من است تنهادقیقه ای تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد شده است شاید قرار تغییر کرده است خندید به سادگیم آینه وگفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگو گفت خوابی سالها دیر کرده است در آینه به خود نگاه می کنم آه عشق تو عجیب مرا پیر کرده است گفت آینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است.

فرشته

کاش بودم بايد از زيرِ قرآن رَدَت کنم و گلاب و اسپند و آينه و آب مي روي ؟ بايد بيايم به بدرقه ات انگار وسعتِ آغوشم حجمِ تو را کم دارد و نمي داني چقدر سينه ام گُر مي گيرد تا تو سرت را روي آن بگذاري ...

boshra

عالی بود دوست عزیز جدا خیلی خوشم اومد[لبخند][گل][گل][گل]گل][گل][گل]گل]گل][گل][گل][گل][گل]

boshra

اهنگه وبتم خیلی قشنگههه[قلب]

FaZeL AsKaRi

وقتــ‗__‗ــی گیــ‗__‗ــج میشــ‗__‗ــدم بـه کلــ‗__‗ــمات پنــ‗__‗ــاه میبــ‗__‗ــردم امــ‗__‗ــان از امــ‗__‗ــروز کــ‗__‗ــه کلمــ‗__‗ــات خودشــ‗__‗ــان هم گیــ‗_‗ــج شــ‗__‗ــده اند...... ×××××××××××××××××××××××××××××××××××× آپــــ ـــــــــــ ــــــــــ ــــــــــــــ ــــــمـــــــــ زود بیـــــــــــــــــــــــــــ ـا:× [قلب شکسته]

مـــــــــــــریم

رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی مگر جز مهربانی ازتو و چشمت چه می خواهم تو خود از هر کسی بهتر از احساس من آگاهی نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی چون میدونم دوستم داری این نوشته تقدیم به دوست خوب من /غزلهایم زمانی روی لبهای تو جاری بود ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم تو هم سر می زدی آن روزها از کوچه مان گاهی برو هر جا که می خواهی برو آسوده خاطر باش مواظب باش مثل من نیفتی در چینن چاهی از این جا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی

مـــــــــــــریم

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند، آنگاه چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هرشب تماشایی است پیچ و تاب آتش، ها ... خوشا بر من که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هرشب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی – ای دوست – چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو که این یخ کرده را از بی کسی "ها" می کنم هرشب تمام سایه را می کشم بر روزن مهتاب حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب دلم فریاد می خواهد، ولی در انزوای خویش چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هرشب کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟ که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هرشب

مـــــــــــــریم

مگرچند بهار دیگر ماندگاریم! مگر چند باران بهاری دیگر را می توان نظاره کرد ! باران صدای پای توست ،ببار باران،ببار ! و از این روزها...! نمی دانم! نمی دانم چقدر باید بگذرد ! کاش راهی به سویت بود! کاش دستی بلند می شد و ابرهای بارانی را به سویمان می آورد! تا دوباره باران ببارد ! این روزهای آخر ، صدای پایت می آید ، از هر درخت سیب، عطر آمدنت به مشام می رسد ! ابرها می خواهند ببارند ، و دریاها در تلاطم اند، طوفانی در راه است، وصدای پای توست که مرا طوفانی کرده !!! ببار باران !!!ببار !!!

مـــــــــــــریم

تو را صدا کردم در تاریک ترین شبها ٬ دل ام صدایت کرد و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی با دست هایت برای دست هایم آواز خواندی برای چشم های ام با چشم هایت با تن ات برای تن ام آواز خواندی صدایت می زنم گوش بده ٬ قلب ام صدایت می زند شب گرداگردم حصار کشیده است ومن به تو نگاه می کنم از پنجره های دل ام به ستاره هایت نگاه می کنم چرا که هر ستاره آفتابی است من آفتاب را باور دارم من دریا را باور دارم و چشم های تو سرچشمه ی دریا هاست [گل]سلام شرمنده با تاخیر اومدم دیدن شما