داستان عاشقانه نوشته شده توسط آناهیتا(بوشهر خورموج)

دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از
دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

 

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر
لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من
نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

ببخشید که طولانی بود

ولی فکر کردم ارزش خوندنشو و وقت گذاشتنشو داشت.

نوشته شده توسط ناهید در سایت دختر بندر به آدرس:

http://www.dokhtarbandari.blogfa.com

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
زیــبــا جـــونـــ

سلام! خوبی؟ دوست داری عکس و مطالب داغ رو ببینی؟! حتما با آدرسی که برات میذارم سر بزن،مطالب برای شما فقط ایمیل میشن،فقط از راهه ایمیل میتونم ارسال کنم،اومدی سر زدی حتما عضو شو! منتظرتمـ [قلب] http://zibapix.blogsky.com

وب نواز

با سلام انجمن وبلاگ نویسان ایران آغاز به کار کرد (www.webnavaz.com). مدیر گرامی برای اینکه افراد بیشتری با نوشته های شما آشنا شوند می توانید مطالب خود را در سایت وب نواز هم منتشر نمایید. هر ماه به قید قرعه به دو وبلاگ نویس برتر جوایزی اهدا خواهد شد.. برای کسب اطلاعات بیشتر و همچنین دریافت نام کاربری و رمز عبور به قسمت ثبت نام وبلاگ نویسان در منوی بالای سایت مراجعه بفرمایید.

سامانه 48

سلام به شما دوست خوبم . بنده شما رو دعوت به بازدید از سامانه 48 می کنم . لطفا بعد از بازدید از وب سایت ما و در صورت تمایل می توانید با نام "سامانه48" سایت ما را لینک کرده و پس از اطلاع به ما وبلاگ شما را با نام پیشنهادی خودتان لینک خواهیم کرد. به امید همکاری با شما

چکاوک

سلام زیبابود. ولی حس خوبی بهم نداد. مهم رسیدن دوعاشق نیست. مهم نگاه عاشق به دنیای عشقشه. همیشه درد بیدلا همینه. درنهانخانه ی دل هست چراغی روشن که اندر حرم افروختنی نیست. [گل][گل][گل]

http://www.t-maryam.blogfa.com/

تننتهخت233333333333333333322222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222223333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333