سفر نامه شهنیا(بندر بو الخیر) قسمت آخر......

سلام مرسی دوستان عزیزم فکر نمیکردم اینقدر سفرنامه ام مورد پسندتون قرار بگیره.

از بابت لطفتون  ممنونم و از اینکه وقت گذاشتید این سه قسمت رو دنبال کردید مرسیقلب از همتون ممنونم بابت کامنتهایی که واسم گذاشتید، حسابی خستگی راه رو از تنم بیرون کردید.

خب حالا به اینجا رسیدیم که موقعه ظهر بود و واسه صرف نهار به خونه دوستم رفتیم و مهمون خانواده عزیز کشاورز در شهنیا بودم.

نقشه ماهواره ای حرکتم:

 

بعد از صرف نهار و خواتدن نماز ،حدود ساعت 2 ،دوستم با یکی از دوستاش در روستای کلات هماهنگ کرد که در صورت بموقعه رسیدن ما به اون روستا همراهشون به دریا بریم و از نزدیک نظاره گر ماهی گیری از روی آب باشیم.

روستای بنجور

ولی متاسفانه نتونستیم به موقعه خودمون رو به اونجا برسونیم تا همراهشون به دریا بریم.

واسه همین تلفنی ازشون تشکر کردیم و اطلاع دادیم که نمیتونیم سر موقعه برسیم واسه همین شما حرکت کنید منتظر ما نمونید.

بعد از اینکه نتونستیم به بموقعه خودمون رو به روستای کلات برسونیم دوستم طی تماسی که با یکی دیگه از دوستاشون از روستای بنجو داشت موفق شد با ایشون صحبت کنه و بهشون اطلاع بده که ما میخواهیم به اونجا بریم وقتی که اون این خبر رو شنید خیلی خوشحال شد.

ما به مسیر خودمون ادامه دادیم تا اینکه به این روستا یعنی بنجور رسیدم البته چون ما بنزین نزده بودیم میترسیدم که بنزین هم کم بیاریم ولی خدارشکر بنزینمون کامل، ما رو رسوند تا روستا.

چون زیاد از آدرس منزلشون اطلاع نداشتیم خود ایشون جلومون اومدن  و در مسیر جاده اصلی هم دیگه رو دیدم و بعد از خوش و بش و عید مبارکا ایشون پیش قدم شدن و ما نیز بدنبال ایشون راهی روستا شدیم.

روستای بندری خیلی زیبایی بود. شغل بیشتر مردم ماهیگری و کشت گندم به صورت دیم هستش.

بعد از رسیدن به خونه دوستمون آقای علی دریایی بعد از چند دقیقه استراحت و مهمون نوازی ایشون ،پدرشون که تازه از دریا برگشته بود به استقبال ما اومدن و از ما احوال پرسی کردن پدر زحمت کشی دارن انشالله در کارشون موفق باشن.

  

پدر و مادرشون خیلی اصرار داشتن که ما شب رو اونجا بگذرونیم ولی چون ما باید شب برمیگشتیم خونه(شهنیا) و فردا صبح زود حرکت میکردم برمیگشتم کاکی نتونستیم این دعوت این بزرگواران رو قبول کنیم و نخواستیم زیاد مزاحمشون شیم.از دعوتشون صمیمانه سپاسگزارم. بهسون گفتیم انشالله در یه فرصت مناسب تر خدمتشوت میرسیم انشالله.

 

بعد از چند دقیقه استراحت همراه دوستمون اقا علی به گشت و گذار به روستاهای اطراف پرداختم در همین بین به بندر عامری یه سر زدیم خیلی شلوغ بود و همه مشغول ماهی گیری بون و یک لنج که تازه پهلو گرفته بود داشت ماهی که صید کرده بود رو تحویل بندر میداد.

در همین بین در گوشه ای از اسکله صداهایی توجه ما رو به خودش جلب کرد، گویا قرار بود در این مکان مراسمی برگذار شه چون قسمتی از اسکله رو آذین بندی کرده بودن. بعد از چند دقیقه مشاهده لنج های صیادی و فضای اطراف چون وقت کم داشتیم به راه خودمون ادامه دادیم تا به بندر بو الخیر رسیدیم.

قرار بود اونجا بنزین بزنیم چون بنزین کم داشتیم بعد از زدن بنزین مسیر بازگشت رو در پیش گرفتیم وقتی به افق نگاه میکردم کم کم داشت خورشید غروب میکرد و نگاه گرمش رو از مون پنهون میکرد خیلی هوای جالب و غیرقابلی توصیفی بود نمیدونم چطور این قدر سریع گذشت شاید باورتون نشه خیلی زود گذشت ،خیلی زود.

 باز به روستای بنجو رسیدیم وارد روستا شدیم و تا منزل دوستمون آقا علی همراهیشون کردیم و بعد از اینکه به خونشون رسیدیم باز به ما اصرار کرد که شب رو انجا بگذرونیم ولی چون واقعا واسمون امکان نداشت و مقدور نبود و نمیخواستیم مزاحمشون شم ازشو تشکر کردیم بهشون قول دادیم در یه فرصت دیگه و مناسب خدمتشون برسیم.

 

حالا هوا مقداری  تاریک شده بود و از بابت بنزین هم که خیالمون راحت بود با خیال آسوده رانندگی کردیم و حدود ساعت20 به روستای شهنیا رسیدیم.

و اینجا بود که باز به پایان یکی از سفرهامون به همین زودی رسیدیم ،پایانی خوش.لبخند

 فیلمی از کناره ساحل روستای بنجور     لینک دانلود

 

صبح فردا  قرار بود به گردش خودم پایان بدم و مسیر بازگشت به سمت خونه خودمون یعنی کاکی رو پیش بگیرم همین طورم شد و حدود ساعن8:30 یا 9:30 بود که بعد از خداحافظی از خانواده دوستم و تقدیر و تشکر ازشون بخاطر زحمتهاشون که واسم در این مدت کشیدن ؛جداشدم و خداحافظی کردم.

قرار بود پدر دوست هم واسه انجام کاری به کاکی برن واسه همین چند دقیقه ای منتظر موندم تا اونم بیاد و همراه با هم حرکت کنیم. به پیشنهاد ایشون از یه مسیر انحرافی رفتیم و خیلی زود به کاکی رسیدیم.

 

خیلی زود گذشت، شاید باور کردنش واسه خودم هم سخت باشه که تونستم به این روستاها برم و با آدم های مختلف وبا لهجه های متفاوت روبرو شم و حرف بزنم.

ولی سفر واقعا خاطره انگیزی بود از خانوادهای کشاورز و خیاط در شهنیا سپاسگزارم که منو مهمون خودشون کردن و به کانون گرم خانوادشون پذرفتن که چند شبی مهمونشون باشم.

از خانواده علی دریایی هم ممنونم که با اینکه ما سر زده رفته بودیم به گرمی ازمون استقبال کردن و این واسمون قوت قلب بود.

عکسهای زیر هم دوستهای عزیزم هستن آقای علی دریایی در کنارم و احمد کشاورز دوست عزیزم در عکس کناری.

 

از دوستان عزیزم (آره شما که دارید این متن رو میخونید) هم صمیمانه تشکر میکنم که تا این قسمت پستها رو دنبال کردید و با گذاشتن کامنتهای زیبایی منو خیلی خوشحال و دلگرم تر کردین.

مرسی دوستان عزیزم.لبخند  

با آرزوی موفقیت در تموم مراحل زندگیتون ، در پناه حق روزتون بخیر

  

/ 32 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسرک

سلامممممممممممممممممممممممم ممنونم بهم سر زدی بازم بیا دوباره می خوام بنویسم

پسرک

سلامممممممممممممممممممممممم ممنونم بهم سر زدی بازم بیا دوباره می خوام بنویسم

پسرک

سلامممممممممممممممممممممممم ممنونم بهم سر زدی بازم بیا دوباره می خوام بنویسم

صبا

سلام سال نو مبارک . ببخشید بابت تأخیر ثانیه هایش را شاد آرزومندم برایت که از اردیبهشت آمدی

مهسا

..ღ♥ღ ..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ ...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ .......................ღ♥ღ ...........ღ♥ღ...ღ♥ღ ...........ღ♥ღ ...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ ...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ ....................................................ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..............................@@................ღ♥ღ ..............................@@...............ღ♥ღ

مهسا

..ღ♥ღ ..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ ...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ .......................ღ♥ღ ...........ღ♥ღ...ღ♥ღ ...........ღ♥ღ ...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ ...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ ....................................................ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..............................@@................ღ♥ღ ..............................@@...............ღ♥ღ

مهسا

..ღ♥ღ ..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ ...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ .......................ღ♥ღ ...........ღ♥ღ...ღ♥ღ ...........ღ♥ღ ...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ ...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ ....................................................ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..............................@@................ღ♥ღ ..............................@@...............ღ♥ღ

مهسا

..ღ♥ღ ..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ ...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ .......................ღ♥ღ ...........ღ♥ღ...ღ♥ღ ...........ღ♥ღ ...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ ...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ ....................................................ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..............................@@................ღ♥ღ ..............................@@...............ღ♥ღ

سیاوش

جالب بود خیلی.حوس کردم بیام شهرتون.عکست که عینک رو پیرهنت هست خیلی خوشکله .عکسا بی نظیر بودن با موتور سخت نبود؟

الی

سلام سفرنامه قشنگی بود عکساتونم زیباست