اهل دانشگاهم

درسهایم را وقتی می خوانم که خروس می کشدخمیازه

 

مرغ و ماهی خوابند

استاد از من پرسید :چه نمره ز من می خواهی؟

من از او پرسیدم :دل خوش سیری چند؟

پدرم اساتیک رابرداشت و کوئیز هم می داد

خوب یادم هست

مدرسه باغ آزادی بود

درس ها راآنروز حفظ می کردم در خواب

امتحان چیزی بود مثل آب خوردن

درس بی رنجش می خواندم نمره بی خواهش می آوردم

تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند

وکلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت

درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود

کم کمک دور شدیم از آنجا بار خود را بستیم

عاقبت رفتیم دانشگاه /به محیط خس آموزش

رفتم از پله دانشکده بالا/بارها افتادم

در دانشکده دیدم یک اتوبوس دیدم یک صندلی خالی داشت

من کسی را دیدم کهاز داشتن یک نمره 10دم دانشکده پشتک می زد

دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد

اتوبوسی دیدم پر از دانشجوو چه سنگین می رفت

اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجرهمی گفت :کمک!

سفر  سبز چمنتا کوکو/بارش اشک پس از نمره تک

جنگ آموزش با دانشجو

جنگ دانشجویانسر ته دیگ غذا

جنگ نقلیه با جمعیت منتظران

حمله درس به مخ

حذف یک درس به فرماندهی رایانه

فتح یک ترم به دست ترمیم

قتل یک نمره به دست استاد

مثل یک لبخند در آخر یک ترم

همه جا را دیدم

اهل دانشگاهم!

اما نیستم دانشجو

کارت من گم شده است

من به مشروط شدن نزدیکم

آشنا هستم به سرنوشت همه دانشجویان

نبضشان را میگیرم

هذیانهایشان را میفهم

من ندیدم هرگز یک نمره 20

من ندیدم که کسی ترم آخر باشد

من در این دانشگاه چقدر مضطربم

من به یک نمره ناقابل 10 خشنودم

و به لیسانس قناعت دارم

من نمی خندم اگر دوستم می افتد

من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
فافا کماندو

[دست][تایید]خوشم اومد حال کردم بین این همه وب های حسرت زده و عاشقانه بالاخره یکیشون به ما حال داد روحم را شاد کردی به منم سر بزن[دست]

نسیم

جالب بود...دانش جو هم دانش جوهای قدیم!!!